آبان ماه است٬ غریبانه چون برگ می شکنیم.
در کنار این ناله ها٬ای هم نفسانم بسوزید.
تا این ضربه های وسوسه
بر پیکره بی جان و بی شهوتم.
یاد آور حرارت عشقی باشد.
که با یک هم خوابگی پاییزی ابدی شد!!!!
آشفته است٬ آلوده است٬قلبم.
بی تو٬تاریکی و شب. هراس و وحشت و تب.
درد است٬درد !
هم نوا با مرثیه تبعید. بدون گریز٬در بند.
اسیرم.!!

با تو هستم!!..... نگو اميد نیست !
با هم بيدار ميشويم..فرو مي افتيم..ويران ميشويم.
نقاب صورتت را محكم كن.
آشفته تر، حيران تر به استقبالش برو
با ناخن شكسته ات،ريسمان حادثه را چنگ بزن.....تا اتفاق افتد
اگر پرسيدند: پشت اين چشمان بي روح چيست؟
بگو مردمكش را بشكافند.
آنجا موش كوري است كه كرمهاي مغزم را مي جود.
و شب ها با كفتارها شراب مي نوشد.
و همچون من، همچون تو، در انتظار .........
تا آخر اين ديوار سيماني، در و پنجره اي باز نيست.
قلاب ميگيرم، بالا برو، فرياد بزن
آيا از ميان شما كسي احساس مرا مي فهمد؟؟
آنگاه دستها را ببين كه به سمتت مي آيند..
(برای محمد عزیزم.که این عکس از اوست.به امید پایان انتظار)
و دستانش رو به خورشید......
خانه اش آتش گرفت.
خمار از بوی دود...
وقتی خاکستر شد.. همین حس ماند و بس:
صادقانه همچون ترس.
پر هوس همچون شب.
و مرموز چون دریا.
ای تسخیر ناپذیر امانم بده...!!!!
افسانه شد ، پژواك شد ، محال شد.
آن كه ماند:
مرداب شد ، بخار شد ، تمام شد !
حمزه ياسمي
بر گرفته شده از سایت :http://bidel.ir/
پاشیده بر دیوار . رنگ زرد ادرار
نور تار این پیمان . در روزنه انکار
از خواب توبیدار می شوم
مرده بر دار انتظار ٬ غرق شده در دریای ترس ٬ گمشده در صحرای تکرار
رو به آسمانم اما
دوباره نور بریز ٬ دوباره برقص ٬ دوباره برگرد
ستاره من
این همه دوری ٬ این همه حسرت ٬ این همه دلیل برای عاشقی
به کدامین دلیل خاموشی؟؟؟!!
بهترینم دیوار است.
در سکوت تلخ این آشیانه که به سادگی با ترانه محزون در حسرت شادی فرو میرود.
ودر کنار این حس حیوانی٬در وحشت این روزهای ویران.
جایت همیشه خالیست.
به قول مارکس:هر انقلابی یک مشت گل نیز به همراه می آورد.
انقلاب من٬گل آلود است.
در پیاده روی هر خیابان همیشه رهگذری هست٬ که در حال راه رفتن دارد خواب می بیند.
(به یاد کتاب و فیلم گاوخونی٬با تمام یادهای نوستالژیکش)